السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1293

تعليقات نقض ( فارسى )

است در ميان تمام امّت كافى است در رفع استبعاد ؛ و آن خضر عليه السلام است كه احدى در وجودش خلاف نكرده ، و لكن ما محض متابعت پاره‌اى از كلمات آن - جماعت را نقل ميكنيم و اسامى معمّرين را اجمالا مىشمريم . ذهبى در تاريخ الاسلام در ضمن احوال ابى محمد حسن بن على عسكرى عليهما السلام - گفته كه : أمّا پسر او محمّد بن الحسن كه دعوى ميكنند رافضه كه اوست قائم خلف حجّت ، پس متولّد شد سنهء دويست و پنجاه و هشت ، و گفته شده : دويست و پنجاه و شش ، و زندگى كرد بعد از پدرش دو سال آنگاه معدوم شد ، و معلوم نيست چگونه مرده است ، و ايشان مدّعىاند كه او در سرداب باقى است از چهارصد و پنجاه سال قبل ، و اينكه اوست صاحب الزمان ، و اينكه او زنده است ، و ميداند علم اوّلين و آخرين را ، و معترفند باينكه كسى او را نديده ، و بالجمله نادانى رافضه بر او زياد است پس از خدا مسألت ميكنيم كه ثابت بدارد عقول و ايمان ما را ، و آنچه اين رافضه اعتقاد دارند در اين منتظر اگر اعتقاد كند آن را مسلمى در على بلكه پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - هر آينه جايز نيست اين اعتقاد براى او زيرا كه ايشان اعتقاد دارند در او و در پدران او اينكه هر يك از ايشان ميدانست علم اوّلين و آخرين را ، و علم بما كان و ما يكون را ، و صادر نميشود از ايشان خطائى ، و اينكه ايشان معصومند از خطا ، آنگاه گفته : از خدا سؤال ميكنيم عافيت را ، و پناه ميبريم به او از استدلال كردن بدروغ ، و ردّ كردن راست چنانچه دأب شيعه است . و ابن خلّكان در ترجمهء آن حضرت گفته كه : او كسى است كه گمان دارند شيعه كه او منتظر و قائم و مهدى است ، و او صاحب سرداب است در نزد ايشان ، و ايشان انتظار ميكشند خروج او را آخر الزمان از سرداب كه در سرّ من رأى است ، و ابن حجر متأخّر مكّى در صواعق بعد از جملهء كلمات گفته : و غايب شدن شخصى مدّت مديدى از خوارق عادات است پس وصف نمودن نبىّ - صلّى اللّه عليه و آله - او را به اين وصف اولى بود با اينكه آن جناب ذكر ننمود مهدى را به اين وصف ( تا آخر ) و از اين رقم كلمات كه بعضى مأخوذ از بعضى